خرید بک لینک

هفدهم مرداد نود و هفت بود که وبلاگم را باز کردم و نوشتم:باید برگردم!باید به حس و حال قبلیم برگردم!امروز بیست و ششم فروردین سال چهارصد است...من هنوز به حال گذشته ام بازنگشته ام.هیچ چیز خوب نیست.کم است...یک چیزی کم است که انگار همه چیز است.من خودم را جا گذاشته ام.من خودم را گم کرده ام یک جایی وسط روزهای هفده هجده سالگی ام.غریب غربت روزهای بیست و چهار سالگی ام شده ام.جست و جو کردم و پیدا نکردم.به قول محمد حسین پویانفر:چه فراقی>>..................!حالا این روز ها نه ذوقی مانده و نه حتی حسرتی.رنج مانده.سالها نتوانستم درد را بپذیرم و این درد عجیب قطره قطره به رنج بدل شده.میدانی رفیق؟میترسم سی ساله شوم و هنوز همین باشد.همین باشم.حالا یک قدم مانده به افطار لپ تاپم را باز کرده ام و مینویسم.و چاووشی از جهان پریشی مولانا میگوید..."جهان پریشی"!.......خوب حالی نیست.چقدر دیگر باید بگذرد تا برگردم؟ پنجشنبه بیست و ششم فروردین ۱۴۰۰ 18:8 |- ♥مريم♥ -|

برچسب: نویسنده: مانی فدایی تاريخ: جمعه 30 دی 1401 ساعت: 7:27

صفحه بندی